حضرت محمد(ص): ( احد کوهی است که ما را دوست دارد و ما آن را دوست داریم )  
 
   منوی اصلی

   سيستم كاربري

   پیامک باشگاه

 

 در وصف هزار مسجد ...

به نام خداوند جان و خرد كه از اين برتر انديشه بر نگذرد...
سلام و درود فروتنانه‌ي من به شما آدم‌هاي بزرگوار و عزيزي كه با همه‌ي گرفتاري‌هاي روزمره، هرگز يادتان نمي‌رود كه شكفتن يك گل پاي تخته سنگي در كوهستان يكي از بزرگ‌ترين اتفاقات جهان است و اگر نمي‌توان برايش جشن تولد گرفت، مي‌توان به ديدارش رفت و تنهايي‌اش را به نگاهي گرم ونوازشگر ميهمان كرد...
رشته كوه هزار مسجد، سفره‌ي گسترده و رنگارنگي است از كوه و درخت و چشمه و نسيم و پرنده و انسان...در كنار اين سفره، شهرهاي بزرگي نشسته‌اند و مردمان زيادي به استفاده رسيده‌اند. ما، من و چند تن از دوستاني كه در كنار شماييم، به عنوان اهالي لايين، مفتخريم كه عمري را بر گوشه‌اي از اين سفره ي بي‌پايان، بوسه‌ي شكر نهاده‌ايم.
اما هزار مسجد، تنها يك نام نيست. يك تاريخ است. محل تلاقي تاريخ و جغرافياست. رشته كوهي است كه مسيرش از شمال غربي نيمكره‌ي شمالي زمين به سمت جنوب غربي امتداد دارد. همين رشته است كه در محور درگز ـ قوچان، الله و اكبر نام مي‌گيرد و در پي ورود به تركمنستان و كپه داغ ناميده مي‌شود.
بلندترين نقطه‌ي اين رشته كوه، قريب 3020 متر ارتفاع دارد. اينجا، همان قله‌ايست كه قرن‌هاست، همچون ماسه‌ي سپيدپوش و پاك و مهربان، پشت سر اهالي لايين ايستاده است و بي‌جهت نيست كه مردم اين منطقه، در تصوير و تصور خود تنها به همين قله هزار مسجد مي‌گويند.
امام چرا هزار مسجد؟! در جغرافياي دوره‌ي دبيرستان آمده است كه جنس سازه‌هاي طبيعي اين منطقه به گونه‌ايست كه بر اثر فرسايش ساليان، رسوبات آهكي و سنگ‌هاي سست و نامقاوم، زير شلاق باد و باران فرو افتاده و شته شده‌اند و آنچه مانده ستون‌هاي باريكي است كه چون نگاه مي‌كني از دور، نماي گنبد و گلدسته‌ي مساجد بسيار را نشانشان مي‌دهد... و لابد بدين جهت نام هزار مسجد بر آن نهاده‌اند.
گرچه اين حرف تنها حرف رسمي است كه خوانده‌ام اما، نام «هزار مسجد» آنقدر رازناك هست كه ما را به تأمل و تحقيق بيشتر بخواند:
اين تأمل ما را گاه به آنجا مي‌برد كه در برخي از كتب تاريخي مي‌بينم، هزار مسجد را هزار مزدك، و هزار مزگه فت نيز نوشته‌اند. در تلفظ مردم كردزبان منطقه‌ي لايين، به اين رشته كوه و قله‌ي آن هزار مچيت مي‌گويند. مچيت همان مسجد است و مزگه فت هم واژه‌اي است كه كردهاي مناطق غربي ايران براي مسجد به كار مي‌برند.
بنابراين در اين كه هزار مزگه فت و هزار مچيت، دلالت بر هزار مسجد بودن اين رشته مي‌كنند ترديدي نيست. اما از كنار واژه‌ي هزار مزدك هم نبايد به آساني گذشت.
بنا به برخي روايات تاريخي، هزار مزدك اشاره به دوره‌اي از سلسله‌ي ساسانيان دارد كه پيروان مزدك، بر اثر توطئه‌ي موبدان زرتشتي دچار خشم و خسر شدند و پس از آنكه گروهي به قتل آمدند، هزار تن از ايشان بدين كوه پناه آوردند تا بتوانند آزادانه در آن آداب و عبادات مذهبي خويش را بجاي آورند...
به تصور من و با كنار هم گذاشتن همه‌ي قراين، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه هزار مسجد نه به دليل ستون‌هاي سنگي زياد ـ كه ما اهالي منطقه چنين ستون‌هاي زيادي را سراغ نداريم ـ بلكه به دليل پناهي كه اين رشته كوه مهربان و سربلند، در طول دوران‌هاي تاريخ به آزادمردان و آزادزنان گريخته از ظلم حاكمان، داده، چنان جنبه‌ي تقدس و الوهيت به خود گرفته كه آن را در حكم هزار مسجد با آغوشي هميشه باز ديده‌اند. يك دليل من براي اين ادعا آن است كه هم اكنون نيز اهالي منطقه، بنا به باورهاي ديني، براي زيارت به قله‌ي مرتفع هزار مسجد مي‌روند و مدعي‌اند كه اين نقطه قدمگاه علي بن ابيطالب امام نخست شيعيان است. ما مي‌دانيم كه امام علي هرگز به مناطق شرقي ايران نيامده است، و اساساً ايران را جز يك بار آنهم تا حدود نهاوند نديده است، اما مردم به ويژه كهنسالان منطقه بر اين باور خود اسرار دارند و پا مي‌فشارند. چرا؟ چون روح تقدس حاكم بر اين كوه به آنان اجازه نمي‌دهد كه آن را تنها مجموعه‌اي از سنگ و خاك و سبزه و آب ببينند...
نه، اينجا هزار مسجد است... اينجا عبادتكده‌ي انسان است. اينجا، فاصله تا خدا بسيار كم مي‌شود آنقدر كه مي‌شود به روشني خدا را ديد و دست‌هاي لطيفش را بوسيد و عطر گل‌هاي داغش را بوييد... بله، اينجا هزار مسجد است، هزار مسجد ما، خانه‌ي ما اهالي منطقه كه تمام سرسبزي و نشاط و اميد و انگيزه‌ي خود را مديون آنيم... هزار مسجدي بودن، به آدم بركت مي‌دهد... به آدم عزت مي‌دهد... شايد به همين دليل است كه گردشگران و مسافران منطقه، روي اهالي آنجا حساب ويژه‌اي باز مي‌كنند و آنان را از جنس ديگري مي‌بينند...
استعدادهاي گوناگون اهالي منطقه، موهبتي است از خاك پاك هزار مسجد... يك نمونه از اين انسان‌هاي بزرگوار و فروتن كه ما افتخار آشنايي با او را داريم، همين حميد آقاي جلاير است. خانواده‌ي جلاير، از شناسنامه‌هاي لايين و هزار مسجدند و ما خوشحاليم كه شما ياران و عزيزان با اهالي اين منطقه براي بار نخست از طريق فرزندان اين خانواده آشنا شده‌ايد... حال كه از لايين سخن گفتم همين جا اجازه مي‌خواهم اضافه كنم كه لايين از واژه‌ي لاييني اخذ شده است. لاييني يعني صوفي دامن كوتاه و اين واژه، نوع پوشش سابق كردهاي مهاجري را نشان مي‌دهد كه از بخش‌هاي شرقي تركيه كنوني و در عهد صفويه براي حراست از مرزهاي شرقي ايران و خراسان، قريب چهل هزار خانواده‌شان كوچانده شدند و حضورشان به مرزهاي شرقي بشارت ثبات و امنيت دارد...
اما دوستان من! قرار است به هزار مسجد برويد. قرار است بوي وحشي گل‌هاي كوهي از كجدره به استقبالتان بيايد و تا لب چشمه‌ي ارفچ بدرقه‌تان كند... قرار است ميدان و هزار و جمان و تيره وو، صداي گامتان را بشنود و النگ شاهي در غروبي دلپذير بر سراپايتان بوسه‌ي مهر بنشاند....
دلم مي‌خواهد، وقتي از اين كوه‌ها و ييلاق گاه‌ها مي‌گذريد، به اطرافتان دقيق‌تر بنگريد...
وقتي به كجدره مي‌رسيد، آن را تنها دره‌اي سبز و تكيه داده به قره لوكه يا بهرام قلعه ببينيد. در همين كوه، در همين دره ي با شكوه، لابلاي تك تك درختچه‌ها و بوته‌ها مي‌توانيد ردپاي خاطرات آقاي جلاير را پيدا كنيد... من مطمئنم، هنوز هم وقتي به كجدره مي‌رسد صداي لالايي مادرش را مي‌شنود كه از حاشيه سياه چادر مثل چشمه‌اي در دامنه‌ي كوه جاري مي‌شود.
در ذهن او، هنوز كبوترهاي كودكي چرخ مي‌زنند و لب چشمه‌ي كجدره مي‌نشينند تا قطره قطره از لابلاي سبزه‌ها آب بچشند... او وقتي در چشمه مي‌نگرد، حميد ده سالگي‌اش را مي‌بيند كه با دوستان و برادرانش سطل به دست براي بردن آب آمده‌اند و همان جا تا همين ساعت هنوز لب چشمه ايستاده‌اند و گذر زمان را در نيافته‌اند.
وقتي قدم مي‌زنيد... گاه گوشه‌ي چشم محمد شيخ بو، مهدي گنج بخش و احمد طوسي ـ همراهانتان را مي‌گويم ـ دزدانه بنگريد كه قطره اشكي آرام آرام تا روي گونه‌هايشان قد مي‌كشد و رازهاي نگفته‌ي سال‌ها پيش را فاش مي‌كند. پاي همان سنگ بود كه دختركان پري روي كرد نشسته بودند و براي هم از قصه‌ي خون برف مي‌گفتند و آن طرف‌تر چند جوان سرخوش و بي‌خيال، سرشار از عشقي زلال و پاك، از پس درختچه‌هاي ارس نگاهشان مي‌كردند و در خيال بي‌مرز خود، قصر خوشبختي و شادكامي خود را در كنار دوشيزگان آسماني ييلاق، هي بالا و بالاتر مي‌بردند...
اينجا هزار مسجد است... صحنه‌ي پيكارهاي بزرگ تاريخ، كتابي قطور از تلفيق اسطوره و تاريخ... اينجاست همانجا كه طوس، سرپيچيده از نصيحت كيخسرو، به نبرد با فرود آمد و آن جوان رعنا را در بستر مرگ نشاند.

اينجاست همان جا كه نادرشاه در مسير رفت و آمدهاي مكرر خود از شرق به غرب و از شمال به جنوب، بارها كنار قله ايستاد و از بلنداي آن، همتي بلند و عزمي استوار طلب كرد...
اينجاست، همان خاك بي‌دريغي كه هنوز هم، در لابلاي سبزه‌ها و بوته‌هايش مي‌توان نيزه‌هاي شكسته و شمشيرهاي زنگار گرفته ببيني تا فراموش نكني كه سكوت رازدار اين روزهاي كوه، دلي دارد سرشار از ناگفته‌هاي تلخ و شيرين گذشته... هنوز به خاطر دارند سالخوردگان لايين كه چگونه سيد رشيد، شباهنگام به سياه چادرها شبيخون مي‌زد و هستي دامداران صبور را به يغما مي‌برد... و البته هنوز همان ها به خاطر دارند كه در دره‌ي غرودربند، چگونه تركمانان مهاجم را به همراه اسب‌هايشان چال مي‌كردند تا ديگر هوس تركتازي و يغماگري به سرشان نزند...
اينجا هزار مسجد ماست. هزار مسجد شما، هزار مسجد جعفرقلي، شاعر بلند آوازه‌ي كرد كه وقتي براي نخستين بار اينجا آمد، چنان شيفته و آشفته شد كه تو گويي در جهان خود هيچ كوه ديگري نبوده است... و چنين شد كه اكسيمه سر سرود:

خدايا... بر سر من عجب شوري است... چه آدم‌ها كه در اين كوه احساس غرور مي‌كنند... انگار بهشت است كه آدم را سر ذوق مي‌آورد... در چهار سو لمعه‌ي نور مي‌بينم. انگار كه ذات خداوند در آن حي و حاضر است... بله... اينجا بهشت است.. اينجا بهشت است و شما راهيان بهشت....

و مگر نه اينكه حافظ بزرگ و نازنين شيراز گفت:

نصيب ماست بهشت اي خداشناس برو - كه مستحق كرامت گناه كارانند
بيا به ميكده و چهره ارغواني كن - نرو به صومعه كانجا سياه كارانند...

بله، هزار مسجد، بهشت مجسم و مسلم است و حضور شما را پيشاپيش به صخره صخره اين رشته كوه تبريك مي‌گويم، زيارتتان قبول. با اجازه، حرفم را با غزلي با نام كوه تمام مي‌كنم:

كوه
كوه هيچ شكوه‌اي از باد ندارد    كوه صدايي است كه فرياد ندارد
بادهاي سخت بر اين كوه وزيده است    كوه ولي شكوه‌اي به ياد ندارد
از افق دور تا شكوه مقابل     كوه به جز زخمي امتداد ندارد
با توأم اي كوه، اي سكوت صميمي!     مثل تو را زندگي زياد ندارد
اي همه‌ي دردهاي حك شده بر سنگ     حيف كه چشم زمين سواد ندارد
اين همه تو جست و جوي سركش    نوري دشت ولي ميل بامداد ندارد!

نویسنده: آقای سپاهی

تاريخ: 88/03/19
 

   برنامه های شاخص گروه
دوچرخه کوهستان احد

   وضعیت آب و هوا
 
25 C°