حضرت محمد(ص): ( احد کوهی است که ما را دوست دارد و ما آن را دوست داریم )  

 گزارش پیمایش دره زیبای شمخال - تیرماه 88

به نام خدايي كه بهترين همنورد است
دره را شمخال مي نامند؛ برخي بهشت ايران، برخي بهشت خراسان، برخي حائل ايران و تركمنستان،‌به هر حال جز ديدن نمي توان قضاوت كرد و قضاوت هم قطعا براي شنونده و خواننده بي تاثير است تا زماني كه خود, 30 كيلومتر در اين دره، طبیعت مست را ببينيد.
 

نام برنامه پیمایش دره شمخال نوع برنامه گردشگری
نام منطقه شمخال - باجگیران موقعیت شمال خراسان - نزدیک مرز ترکمنستان
زمان شروع برنامه پنج شنبه 4 تیر 1388    
زمان اتمام برنامه جمعه 5 تیر 1388    
نام سرپرست سید جواد سیدی    
گزارش برنامه      

پنج شنبه 4 تیر ماه 88
مشهد – ايستگاه گلبهار
تجمع گروه اعزامي از سوي باشگاه كوهنوردي احد خراسان به دره شمخال؛ افراد شاد، پر هياهو، پر هيجان؛
همنوردان تك تك به آن هايي كه زودتر آمده بودند اضافه مي شوند، لحظه لحظه به خوشحالي ها افزوده مي شود.

شمخال نديده ها مشتاق؛ ديده ها مشتاق تر

15:59 انتظار براي حركت به سر آمد
16:11 در پليس راه با بدرقه محمد اكبري با مشهد 32 ساعت وداع كرديم.
وجود 2 سرپرست، يك پزشك در هر 3 اتوبوس اطمينان را به قدر كافي تامين كرده ، 20:17 روستاي شمخال ميزبان 114 عاشق و شيفته طبيعت بود؛ به خاطر شرقي تر و مرتفع تر بودن هوا روشن تر از مشهد بود(در همين ساعت مشابه)
چشمه، چوب براي آتش، خاك براي نشستن و يك آسمان غرق ستاره هاي شفاف،‌ امكاناتي بود كه خدا برايمان تهيه ديده بود تا شبي پر آرزو را با ليله الرغائب پيوند كنيم.

جمعه 5 تیر ماه 88

5صبح برخي با سرما،‌ برخي با آلارم موبايل،‌برخي با صداي همنورد، برخي با سقلمه و برخي با لگد به نداي بيدار باش سرپرست لبيك گفتند.
وسايل اضافي را در داخل اتوبوس ها گذاشتيم و سبك بار در ساعت 6:20 به راه افتاديم تا 5 فرسخ از اين زمين 5 ميليارد ساله را در نورديم.
هوا همانطور بود كه اذعان كنيم عالي است، 2 ساعت اول از سفر 12 ساعته خشك و كم آب بود و تمام بقيه راه هر قدم قطره اي به آب اضافه مي شد تا در انتهاي مسير شالي كاران بوته هاي برنج را غرق در آب كنند. براي ديدن نوك ديواره هاي صخره ها در دو طرف به خاطر بلنديشان نياز بود كلاهمان را بگيريم كه نيفتد.
بار اولي ها قلبشان از زيبايي سخت مي تپيد، وهر چند گاه مي ايستادند و ديواره ها وصخره هاي اطراف را نگاه مي كردند.
گاها خوش آمد پرندگان و فرياد بلبلان مهمان نواز و جيغ گنجشكان باعث مي شد صدا به صدا نرسد و يا گله بيست و چند تايي بز و كل در نوك قله قندي هاي ديواره شمالي معني اقتدار و مالكيت را تفهيم مي كرد و نفس را در سينه حبس مي كرد.
آب رودخانه هر چند قدم با چشمه هاي اطراف كه از دل سنگ و صخره مي جوشيد گام به گام تقويت مي شد؛ پوشش گياهي هم به تبع آب غني تر مي شد، خار دار بودن درختان نشان ميداد شبها درون دره سرد و شرجي است، سرد به خاطر كمي آفتاب در طول روز و شرجي به خاطر كم باد بودن دهانه.
جاي خوشش آن جا بود كه همه براي عبور از رودخانه مجبور بودند تا زانو در آب فرو روند، و جلو تر يك سكوي نردباني 5-6 متري كه راه خشك بود و هم راه آب، كه بايد از ارتفاع 3-2متري از روي آـبشارك شيرجه زد تا منتظر صف 113 نفري نردبان نشد؛ هوا طوري بود كه بشود به آب زد.
آنهايي كه خيس بودند بدشان نمي آمد نردباني ها را هم مرطوب كنند.
و جاي ناخوشش كه قانون شمخال است كه قاعدتا 1% جمعيت را قرباني مي گيرد و اين بار يكي از همنوردانمان افتخار پيچ خوردن پا در شمخال را داشت، كه تا هر وقت پايش درد گرفت ياد اين طبيعت ناب بيفتد.
سنگ ريزه براي هيچ كس امان نگذاشته بود، صندل و كفش اسپرت و نيمه سنگين فرقي نداشت.
ساعت 13 به يكي از زيباترين قسمت هاي دره رسيديم حائل دو آبي كه يكي سرد از شمخال و يكي گرم(به خاطر باز بودن دره و آفتاب گيري بيشتر) از دُربادام مي آمد، از اين به بعد دره بازتر و آب ولرم تر.
13:45 در كبوتر خانه نفسي تازه شد؛ آب، آتش، گدا جوش، چاي، نهار، قوطي شماره 9 و خنده به راه بود.
بعد از 2 ساعت سبك بار تر(به خاطر صرف مواد خوراكي) در آب ادامه داديم تا در ساعت 18:28 به انتها رسيديم آري دره تمام شد.
سوار بر اتوبوس ها به سمت مشهد راه افتاديم. انگار نه انگار اين ها ديروز بشاش و سر زنده سوار همين اتوبوس ها بودند، آرام، خواب و خسته.
در چنارا ن 50 دقيقه به خاطر تعويض لاستيك پنچر يكي از اتوبوس ها معطل شديم.
23:10 اين سفر پر هياهو در ايستگاه گلبهار تمام شد.

تلاطم رود، صلابت كوه، سبزي گياه، آرامش دشت تقديمتان باد

 

تهیه کننده مهدی فرهادی نیا    
تاريخ: ۱۳۸۸/۵/۱۳